صوت/ غزل ۳۷۴ حافظ؛ بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم (با صدای علیرضا افتخاری)

آخرین خبر/ بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم
شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم
نسیم عطرگردان را شِکَر در مجمر اندازیم
چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش
که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم
صبا خاک وجود ما بدان عالی جناب انداز
بود کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم
یکی از عقل می‌لافد یکی طامات می‌بافد
بیا کاین داوری‌ها را به پیش داور اندازیم
بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه
که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم
سخندانیّ و خوشخوانی نمی‌ورزند در شیراز
بیا حافظ که تا خود را به ملکی دیگر اندازیم

معانی لغات غزل (۳۷۴)
گل برافشاندن : گل نثار کردن، گلریزان کردن، گل بر پیش پای کسی پراکندن و ریختن .
فلک : چرخ گردون ، سپهر، فضای مجموعه ستارگان .
طرح : شالوده، نقشه، اساس، بنیاد .
تازیدن : تاختن، حمله کردن، هجوم بردن .
به هم تازیم : با هم حمله کنیم، متفقاً هجوم ببریم .
بنیاد : ریشه و پایه و بیخ و بن، اساس .
عطر گردان : عطر پاش، عطر پراکن .
مِجمر : عود سوز، منقل کوچک آتش .
رود : ساز زهی، عود، بر بط .
دست افشان : دست تکان دادن به هنگام رقص .
پاکوبان : با حال پایکوبی به هنگام رقص .
سراندازیم : سر را ( به جای دستار) بر زمین اندازیم، سر را از فرط شور و مستی در حال رقص و سماع به جای دستار بر زمین بیندازیم .
خاک وجود : وجود خاکی، تن خاکی .
عالی جناب : جناب عالی، درگاه رفیع، آستانه و درگاه بلند مرتبه .
مَنظَر : جایگاه و محل نظر، ظاهر شخص که چشم آن را می بیند .
می لافد : لاف می زند، خودستایی می کند .
طامات : سخنان گزافه با ادّعای کرامت و فضل و خودنمایی بر زبان راندن .
طامات بافتن : سخنان گزافه بر زبان راندن، گزافه گویی کردن .
داوری : قضاوت، عمل به حکم عادله کردن .
داور : قاضی، کنایه از خدا .
عَدن : نام بهشت چهارم از هشت که به این شرح است : ۱٫ خُلد، ۲٫ دارالسّلام، ۳٫ دار القرار، ۴٫ جنّت عدن، ۵٫ جنّة المأوی، ۶٫ جنّّّة النعیم، ۷٫ علیّین، ۸٫ فردوس .
حوض کوثر : حوض و جویباری در بهشت که آبش از عسل شیرین تر و از شیر سپیدتر و از یخ خنک تر و از کَرَه نرم تر و لبه های آن حوض و جویبار از زبرجد است .
خوشخوانی : آواز خوانی با صوت خوش .
ورزیدن : ورزش کردن، کار کردن، کوشش کردن، کسب کردن .
نمی ورزند : کوشش نمی کنند، ممارست نمی کنند، برایش زحمت نمی کشند و بدان توجه ندارند .

معانی ابیات غزل(۳۷۴)
۱) بیا تا گل ریزان کنیم و شراب در پیاله بریزیم و ( پس از مستی) سقف سپهر گردنده را درهم شکسته و از نو، شالوده دیگری بریزیم .
۲) (و) اگر غم و اندوه لشکری برای ریختن خون عاشقان فراهم کند من و ساقی به یاری هم شتافته و بنیادش را از جا برکنیم .
۳) (بیا) تـا در قـدح شراب ارغوانی رنگ، گلاب بریزیم ( به منظور دفع مضرّت سردرد به ویژه برای مزاج های گرم و انبساط خاطر) و در آتشدان نسیم که بوی عطر می پراکند شکر بریزیم ( به منظور دوامِ بوی خوش و رفع سردرد ناشی از بوی تند عطر و مشک )
۴) ای مطرب اکنون که عودی خوش نوا در دسترس توست سرودی خوش آهنگ بنواز تا در حالت دست افشانی غزلی بخوانیم و در حالت پایکوبی سر بر خاک بیندازیم ( به جای دستار)
۵) ای باد صبا تن خاکی ما را بر در آن آستانه رفیع بینداز، شاید که بتوانیم بر آن سرور زیبایان نگاهی بیندازیم .
۶) یکی از داشتن عقـل لاف زده به خود می بالـد و دیگری با ادّعـای داشتن کـرامات گزافـه گویـی می کند، بیا تا قضاوت این دعواها را به قاضی عادل جهان (خداوند) واگذار کنیم .
۷) اگر بهشت جاویدان می طلبی با ما به میخانه بیا تا تو را به یکباره از پای خمّ شراب به حوض کوثر برسانیم .
۸) حافظ! در شیراز مردمان درک معنای سخنان نغز و خوش آوازی نمی کنند. بیا تا رختِ خود را به سرزمینی دیگر ببریم .

با کانال تلگرامی «آخرین خبر» همراه شوید

منبع: آخرین خبر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *